پدری دلسوز و همسری فداکار

گفت که پنج سال است برای پسرک یک داستان تکراری را می گوید، هرشب. قصه بچه ای که هم نام خود پسر است، می رود توی جنگل و با چند موجود عجیب آشنا می شود. آخرش هم نامشخص است چون قصه تمام نشده بچه خوابش می برد و هم اینکه ایده ای برای آخرش نداشته هرگز...

از این بگذریم که عجب صبر و درکی دارد نیم وجب بچه ، تازه فهمیده ام چرا فیلم ها را با پایان باز می سازند...