اردی بهشت

اولین بهاریه که برنامه ای برای قدم زدنامون ندارم، هیچ پارکی هیچ جای این شهر منتظر ما نیست و افتادم به مرور بهارهای قبلی که همشون یه جوری خوش بودن...عاشق تر انگار. اولین بهاریه که باشگاه نمیرم، توی این فصل باشگاه رفتن یه کیفیت مجزا داشت. صبح ها خیلی خنک و عصراش آسمون ابری بود با احتمال بارش رگبار... رنگ و بوی دنیا فرق میکرد حتی، آهنگ های موبایل منم...


زیر کتری رو روشن میکنم، از اون صبح های خوبه که تازه خونه رو تمیز کردم و لباس نشسته ندارم. چندتا وسیله رو بی هدف جا به جا میکنم و میرم پشت پنجره... "بهار توبه شکن" رسیده لابد که اولین پروانه امسال رو میبینم. برمیگردم توی اتاقم و درباره صدای پرنده ها و اسم درختا سرچ میکنم...